تبليغاتX
گورستان عاشقان

گورستان عاشقان

گورستان شخصی محمد حیدریان

 

در آغوشت که جا میگیرم عمیق تر گناه میکنم !

من آغوشت را که هوای بهشتی دارد

با هزاران بهشت خدا که بی تو هوای جهنم دارد

عــــوض نمیکنم!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/22ساعت16:21توسط محمد حیدریان |

 

نوای قلبم رو خوب گوش کن.....

دیگر آهنگ ملایم و زیبا نمی نوازد....

روزها ، ماها ، سالها میگذرند اما ...

اما هنوز این غم آرامم نکرده ....

خوش به سعادت تو ای دوست...

چه زیبا بارت را بستی و رفتی....

ای کاش دلت به رحم می آمد و

مرا در این روزگار بی رحم تنها رها نمیکردی....

قصه رفتنت را شنیدم و آرام اشکم فرو ریخت...

بیشتر از فراغت ، افسوس و حسرت رفتنت را دارم...

elaheyesharghi73.blogfa.com

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/13ساعت16:16توسط محمد حیدریان |

 

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم ...

بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند ...

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم اما نتوانستم ...

                                                   ************

ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم  /  بی خود از خود شوم و راهی میخانه شوم

آنقدر ز باده نوشم که شوم مست و خراب  /  نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب

 

اینا رو با رنگ سفید برات گذاشتم چون میدونم که این رنگ رو دوست داری عشقم . . .

دلم برات خیلی تنگ شده بی معرفت . دلم برای اون صدات تنگ شده من صداتو می خوام

من صداتو می خوام . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/05/05ساعت14:39توسط محمد حیدریان | |

 

دوباره شدم تنها ...

مثه قدیما ...

من موندم و خدای خوبم که با وجود اون تنهایی رو زیاد حس نمی کنم ...

یه حسی بهم دست داد ... حس عجیبی بود ... حس خوبی بود ...

خیلی خوب بود ...

فکر کنم تونسته بودم یکی رو تو دلم بذارم یعنی اون خودش کلید دلم رو پیدا کرده بود

 و نمی دونم بی اجازه یا شاید هم اجازه گرفت و واردش شد ...

گفتم دیگه نمیذارم از دلم بیاد بیرون ...

گفتم دلم بدون اون دیگه دل نیست ...

تو دلم همش اون بود ...

نه فقط تو دلم ... تو فکرم جونم یادم و قلبم ...

کم کم بهش وابسته شده بودم ... به بودنش ...

باهاش احساس آرامش داشتم ...

حرفاش بهم اعتماد به نفس میداد ...

نگاهشو دوست داشتم ولی ...

چه فایده ...

فکر می کردم قصه ها دروغند ...

فقط قصند ...

ولی نه ...

فکر می کردم جدایی فقط تو قصه ی دیگران وجود داره

نمی دونستم که زندگی من هم یه قصه هست  و آخرش مثه قصه ها تموم میشه ...

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*****************************************

در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم:

چون به دياريارم ميروي به او بگو دوستش دارم و منتظرش مي مانم .

بهار سال بعد پرستو نفس نفسزنان آمد و گفت:

دوستش بدار ولي منتظرش نمان

*****************************************

+نوشته شده در جمعه 1390/03/13ساعت16:56توسط محمد حیدریان | |

 

دیدی آخرش منو گذاشتو رفت / از زمین قلبمو بر نداشت و رفت

دیدی آخرش منو ديوونه کرد / واسه رفتن همینو بهونه کرد

دیدی اون وعده هایی که رنگی بود / تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون که دلموبهش دادم / رفت و ازچشمای نازش افتادم

دیدی اونی که میگفت مال منه / دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسممو ازدفترش / رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش / دیدی که باختم توی مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد کنار / رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت / گفت شاید ببینمت توی بهشت

رفت و نابودم کرد

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت23:17توسط محمد حیدریان | |

 

ای عشق حقيقي من..

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
 
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

چگونه پاسخ دهم محبت هاي بي پايانت رادر حالي كه و جودت لايق ستايش است

نام تو ...تنها كلامي است که لبانم با آوردنشان به زبان،معطر مي گردند

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیبا و دلنشین است

نام تو نام سر نوشت من است..

چه داشته ای که اینگونه مرا عاشق کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
 
تو هوای دلم را با طراوت کردی
 
زمانی که با تو هستم به آسمان بیکران پرواز میکنم

زماني كه كنار تو هستم به هيچ نمي انديشم 

جز به دستان پاك و قلب بي آلايشي كه كنارم تكيه گاهم است...
 
پس بدان كه بهترينم  تا ابد تنها به  دوست داشتنت مي انيشم..

بدان عشق تو آغاز و پايان من است...

دوستت دارم ..  دوستت دارم .. دوستت دارم..

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت15:55توسط محمد حیدریان | |

 

سکوت را فراموش مى کردى ، تمامى ذرات وجودت عشق را فرياد مى کرد ،

اگر مى دانستى چقدردوستت دارم

چشمهايم را مى شستى واشکهايم را با دستان عاشقت به باد مى دادى ،

اگرمى دانستى که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مى دوختى تا من برسکوت نگاه تو رازهاى يک عشق زمينى را با خود به

 عرش خداوند ببرم اى کاش مى دانستى

اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم ،

وهرگزقلبم را نمى شکستى اگر مى دانستى که چقدر دوستت دارم ،

لحظه اى مرا نمى آزردى که اين غريبه ى تنها جزنگاه معصومت پنجره اى

و جزعشقت بهانه اى براى زيستن ندارد

اى کاش مى دانستى چقدردوستت دارم

 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/03/08ساعت17:57توسط محمد حیدریان | |

 

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟

هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي...

ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي...

 ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن. .

بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...

بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...

بهم نگفتن...

نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...

نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ...

 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/03/08ساعت5:26توسط محمد حیدریان | |

 

زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ 

 چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ 

مرگ حرفي نزد!!!  

زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه 

من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي  

مرگ ساکت بود

زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ،  

گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ 

اما مرگ تنها گوش مي داد  

زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟  

و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت  

چه بيهوده هستید.

 

+نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت22:54توسط محمد حیدریان | |

 

         در شهرعشق قدم می زدم گذرم افتاد به گورستان عاشقان خيلي شگفت زده شدم

      تا چشم کار مي کرد گور بود پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره؟

     یهو متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود

     جلورفتم برگهاي روي گور رو کنار زدم که براش دعا کنم

           واي چي مي ديدم باورم نميشه اون قلب همون کسيه که چند سال پيش دل منو شکسته بود

 

+نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت22:50توسط محمد حیدریان |

 

 

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني 

 برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده 

 گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟  

گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره  

 گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره 

 تنهام نزار 

گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم 

 اما آسمون نمي باره 

و تو هم اون دور دورا ايستادي 

 و داري بهم مي خندي

+نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت22:45توسط محمد حیدریان |

                                                               

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم می زدم خیلی حالم گرفته شد تا

 چشم کار می کرد قبر بود جمع جمع عاشقا بود اینا همه عاشق دل شکسته

 بودن به قبری نزدیک شدم روش رو گرد قبار گرفته بود

براش فاتحه خوندم روی اسم رو که نگاه کردم دیدم این قبر کسی هست

 که دل منو شکسته بود.......( این هست رسم دنیا بشکنی می شکنن )

+نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت22:27توسط محمد حیدریان |

 

  هیچ وقت صدای هق هقم به گوش تو نمی رسه.......

     چون دستای زخم روزگار گوش تو رو گرفته................

       خسته شدم بس که دعا به باد صبحگاهی دادم...........

          تا که یه طوفانی توی دله سنگیه تو به پا کنه...............

            چقدر دلم میخواست بگم خیلی دوستت دارم...............

               اما دلم بازم میگه هنوز تویی ۲ دنیام.............................

 

+نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت1:13توسط محمد حیدریان |

 

محتاج دعایم . . . .

 دلم برای خودم تنگه

                 وای چه روزای خوبی داشتم

          چه ارزون با بچگیام روزای شیرینم فروختم

 

هرکسی هستی...             هرجا هستی....

با هر باوری هستی....           

                                  اگر دوست داشتی...

به من دعا کن که خیلی محتاج دعایم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در جمعه 1389/12/06ساعت22:5توسط محمد حیدریان |

 
همه ...... پر
 
کلاغ .......پر

گنجیشک ........ پر

هر کسی غیر تو ......... پر

من............ پر

تک....... پر

قلبم به سوی تو .............. پر

تو... پر؟!

نه......... نپر

پرم ......... نپر

عشقم که پر نداره !!!

پر پر شه هر کی گفت ....... پر

 

+نوشته شده در جمعه 1389/12/06ساعت22:0توسط محمد حیدریان |

 

عادت کردیم از دوستامون یا کسایی که روزی دوستمون بودن

تا یکی از دو لباس سفید رو نپوشن یادی نکنیم...

لباس اولی لباس عروسیه...

و...

لباس دومی لباس ابدیت...

ازم یادی کن تا قبل اینکه  لباس دوم رو به تنم ببینی...

 

+نوشته شده در جمعه 1389/12/06ساعت21:35توسط محمد حیدریان |